|
اشک تنهایی |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
گلدونه عاشق
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
لینک دوستان
ماجرای عجيب بزرگ شدن من
عروس
لولی بابی
نازمنگولا
پيغامی از اب
دو تا من
صدرا
خاطرات مت و پت
پت و مت
شعر واره
عباسگاه
گلناز و نا گفته هاش
دندانپزشک جوان
کيف پولی
رنگ خدا
پرواز تا اوج
وفادار دلشکسته
سبزی فروشی
عشق ابدی
ماجراهای واقعی از يک دو رگه عجيب
هرم تغذيه
همون تنهاترين و بی ستاره ترين دختر دنيا
جمله ها رو بخون
لینکوگراف
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

انجام کارهاتو خونه ما تقسیم بندی شده
قراره ریز تمام کارهامونو به ترتیب زیر بنویسم .
۱- صبح ساعت ۸ : من از خواب پا میشم میبینم اقای همسر رفته سر کار .پس صبحانه
اماده کردن از دوش من ساقط شد .
۲- اول میرم تو هال و هر چی دیشب اقای همسر ریخته جمع میکنم .
۳- میرم تو اشپز خونه میبینم ظرفای دیشب مونده میشورم میام بیرون .
تا اینجا مسوولیتهای من رو میبینید و همینطور که ادامه داره .در اخر خودتون قضاوت کنین
ببینین کدوم بیشتر کار میکنه .
۴- الان ۱۰ صبحه .من مشغول اشپزی کردنم .اقای همسر همچنان در اداره مشغول به کار
است .
( اخی الهی من بمیرم که مردا باید روزی ۸ ساعت در بیرون منزل کار کنن.)
۵- دوباره ظرفهای کثیف رو بشورم .و بعد نوبت یخچاله .مواد سالاد رو اماده کنم .
میوه های مونده و بو کرده رو بندازم دور .یه دستمال بکشم تو یحچال .بعدش بطری های
خالی اب رو پر کنم .
ای وای لباسای اقای همسر تو سبده .اونارم بشورم .
۶- ساعت ۱۱:۳۰ .توی هال و پذیرایی و اتاق خواب رو جارو بزنم .و گردگیری کنم .
ای وای یادم اومد سالادو درست نکردم .
۷- ساعت ۱۲:۳۰ .ای وای یادم اومد لباسای اقای همسر رو ننداختم رو بند .
۸- بهترین روز دنیا از نظر من روزیه که اقای همسر یه چیزی برداره و اونو بذاره سر جاش.
همیشه لباساشو من جمع کنم .سشوارو بذارم سر جاش .شونشو بذارم سر جاش .
جانمازشو بذارم سر جاش .


۹- خب اگه گفتین نوبت چیه؟ استراحت؟
نه .تلویزیون؟
نه .خوندن واسه فوق
لیسانس؟
نوبت اتو کردن لباسای همسره .به اضافه اماده کردن وسایل ناهار .
۱۰ - ساعت ۱:۳۰ .نیم ساعت دیگه اقای همسر میاد .اخ جونننننننننننننننننننن نیروی
کمکی رسید .


خب خب توی این نیم ساعت من دارم استراحت میکنم .
ساعت ۲ .دینگ دینگ .اقای همسر رسید .








۱- اوردن ناهار .به اضافه اینکه اوردن سینی غذا با اقای همسره .
۲- پس از خوردن غذا گاهی او دراز میکشد و گاهی سینی ظرفها را به اشپزخانه میبرد .
۳- ساعت ۲:۳۰ من مشغول ظرف شستنم .و البته اول ظرفهای خشک شده رو بذارم
سر جاش.بعد غذا رو بریزم تو ظرف بذارم تو یخچال .قابل توجه اینکه اقای همسر
همچنان خسته از کار در بیرون مشغول استراحتند .
پس از انجام این کارها ساعت ۳:۱۵ .و من کمی در کنار اقای همسر میمانم .سپس
اماده بشم برای نوبت کاری خودم .ساعت ۳:۴۵ باید سر کار باشم .
خب از اینجا به بعد من بیرون خونه دارم کار میکنم .و اقای همسر همچنان خوابیدند.
و مشغول استراحتند .اخه ۸ ساعت کار خیلی ادم رو خسته میکنه 

ساعت ۹ شب .من از سر کار برمیگردم خونه .اول ظرف میوه ای که اقای همسر خورده
رو ببرم اشپزخونه .بعد نماز بخونم .بعدش که شده ساعت ۹:۱۵ .برم تو اشپزخونه واسه
شام .اگه از ناهار چیزی مونده که هیچ .اگه نمونده همون همبر خودمون قربونش
برم .
.ساعت ۹:۴۵ .شام اماده است اقای همسر بیایید میل کنید .
و سپس شستن ظرف شام .
.ساعت ۱۰:۱۵ اقای همسر همچنان در حال استراحت .
ساعت ۱۰:۴۵اوردن چند قلم میوه و پوست گرفتم ان جهت اقای همسر .از ان جهت
که صبح ۸ ساعت کار کرده اند .
خب بعد از خوردن میوه و شستم ظرف ان اکنون ساعت ۱۱:۱۵ است .من میتونم
استراحت کنم 


که یکبارگی اقای همسر هوس شیر موز کرده اند و من عن قریب برایش فراهم
می نمایم .اماده کردن و خوردن و شستن ظروف ان : ساعت ۱۱:۴۵ .
خب در اینجا من گیج و منگ هستم و باید بخوابم .بای بای شب به خیر !
ولی دلم برای مردها میسوزه که باید ۸ ساعت
وای ۸ ساعت بیرون خونه واسه
زن و بچشون کار بکنن .وقتی هم زن و بچه بگن برام لباس بخر بگن تو خیلی ولخرجی .
و به این ترتیب از زحمات زنشون قدر دانی کنن .


باز سیلام .حال و احوال چطوره؟ خوش میگذره؟ اول از همه از راهنماییهاتون ممنونم.
داش صدرا که اب پاکی ریخت رو دستمون. نه پس میخوای مبل و تی وی رو هم
ما جابجا کنیم؟
ایول به شراره جونم که همیشه حامی حقوق خانوماست .اما
بابابزرگ توصیه جالبی کردن .به همین راحتی به همین خوشمزگی
.اقای اریک
هم دیگه امپرش رفت بالا و مشتی بر دهان امریکای جنایتکار زد .
استپ بابا استپ .درسته کارای خونه باید با زن باشه .اما من منظورم مواقعی بود که
من سر کارم و میام خونه خسته هستم لا اقل یکی از کارام انجام شده باشه .
وگرنه اقای همسر کارایی که بهش بگم رو تا حد توان انجام میده .
حالا بگذریم از این موضوع .
من تصمیم گرفتم درسم رو ادامه بدم .یعنی مثل بچه ادم بشینم برا فوق بخونم .
اما خوب بازی گوش که هستم
سر کار هم میرم پس اینجانب تصمیم گرفتم
برم از طریق فراگیر بخونم .اگه کسی اطلاعاتی داره لطفا بگه .ببینم اعتبار داره
مدرکش؟ بعدشم شهر خودمون رشته فوق نداره .میخوام بدونم کجاها فوق فراگیر
هست .از لطف همتون ممنونم .
یه چیز جالب .من واسه اولین بار که تو خونه اقای همسر اشپزی کردم غذاهام
عالی بود .اما نمیدونم چرا تازگیا دارم خرابش میکنم 


اما از خصوصیات خوب اقای همسر : ایراد نمیگیره و لی تذکر میده .
نه اینکه من ادم تنبلیم .یعنی خیلی دوست دارم تمام کارام یه ۴ ساعتی زودتر انجام
بشه بشینم پای انتن و فیلم و موزیک .اونروز صبح زود همراه با اقای همسر بیدار شدم .
اون که رفت اداره منم غذا درست کردم .ساعت ۱۰ بود که از تو اشپزخونه اومدم بیرون.
من و بگو با نیش باز اینجوری
اومدم با خیال راحت نشستم .تا اینکه شد ساعت ۱ و
من اتیشش رو دوباره روشن کردم و نشستم .بعدش تا رفتم تو اشپزخونه دیدم
وایییییییییییییییییی
خورش سوخت .نگو شعلشو اونوری کشیده بودم بالا 

تا اقای همسر بیاد من اونو درستش کردم .نفهمید ولی خودم لو دادم 
خلاصه اوضاعی داریما .
خانوما غذای خوشمزه واسه شام میخورین به مام یاد بدین .مرسی .قربون همتون
دلاتون ابی .لبتون خندون .بای .
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦ - گلدونه عاشق
سلام به برو بچز خوب و خوشکلم .مرسی از لطف کثیر شما .از راهکارهاتون ممنونم .
خب داداش صدراست دیگه .همیشه طرف ما رو میگیره
.ولی ایول به شراره
جونم .خوب گفته اتفاقا کار ساز هم بوده .مثلا بهش میگم وای من وقتی جارو میکشم
کمر درد میگیرم .اونم میگه نازییییییییییییی خودم برات جارو میزنم . 

.
اما خداییش زندگی کردن مهارت میخواد .و یه سیاست جانانه .نسبت به همه چیز .
اما من بیچاره در انتقال پیام نا توانم .
.اگه بیاین فیلم زندگی ما رو ببینید قطعا
گیج میشین .میگین اینا همدیگه رو دوست دارن یا نه؟ اخه یا بحث و جدل لفظیه
که بعضی موقع ها مشت من میاد وسط 

( به شوخی ) بعضی وقتام نه
لیلی و مجنون بیان از ما یاد بگیرن .
ولی خداییش گذشت و ایثار تو زندگی خوب داشتن تاثیر داره .قبلنا تا یه چیزی میشد
من کوتاه میومدم و دفه بعد اقای همسر .خوب اینجوری رابطمون خیلی خوب حفظ
میشد .باورتون میشه توی یه سالو اندی که عقد بودیم فقط دو بار حرفمون شد ؟
این به خاطر گذشتامون بوده .

ولی خداییش کدوما بهترن ؟ زنها .



اخه روحیه لطیفی دارن .شوهراشونو میپرستن .و تمام فکرشون میشه زندگیشون .
اما مردا همون پسر بچه های بزرگی هستند که از مادر جونشون به ما ارث رسیده .
ماها باید یه عمر اونا رو تر و خشک کنیم 


دیروز به اقای همسر یاد دادم چه جوری از لباسشویی استفاده کنه 



خب اقایون محترم شما بگین کدوما بیشتر انرژی مصرف میکنن؟ زنها تو خونه ؟
یا مردا بیرون خونه؟ یا هر دو مساوی؟ 

اما یه چیزی هم بگم با وجود اینکه تو پست قبلی یه خورده دلخور بودم بازم دلم نمیاد
اون کار ها رو اقای همسر انجام بده .اخه دلم میسوزه میگم اون سر کار بوده خسته
هست .
خب فرق زن خوب و بد در همینه دیگه


راستی دیروز به اقای همسر گفتم کادو روز زن نمیخوام به جاش اون چیزایی که ازت
توقع دارم رو انجام بده .اون ناراحت شد 



شما دلیلشو میدونین
والا ما که گیج شدیم .

سلام سلام .خب کار خونمون زیاده چیکار کنم؟ از اون طرف میرم سر کار .خسته
بر میگردم خونه .بدو بدو ناهار درست کنم .اقای همسر بیاد خونه استراحت
کنه منم تند تند ظرفارو بشورم
.بعدشم بدو بدو اماده شم دوباره برم سر کار .
اخه این انصافه؟ من چه گناهی کردم مونث شدم اینهمه کارو انجام بدم؟ چه
گناهی کردم مونث ایرونی شدم که کار خونه با زنه؟
این اقای همسر گل
ما گاهی حسش میاد کار میکنه گاهی نه.میدونید جالب چیه؟ جالبش اینه که
اگه یه کاری واسم انجام نده من از مامانش بیشتر حرصم میگیره.
.اخه
اون اگه از همون اول پسر دردونشو تنبل بار نمیاورد یه بارم کار میداد دستش
اینقده من زورم نمیگرفت.
یه خرید به این پسر نمیگفته بکن .خودش
میرفته خرید .
.اینه که وقتی اقای همسر برام خرید میکنه دوست دارم
بشینم گریه کنم
.میره یه چیز گرون میگیره کهنه و خراب .
ای مردای بی رحم
ای قصی القلبها
ای بی وجدانها
اخه
یه زن با جثه ضعیفش این همه کار میتونه انجام بده؟
چرا ادم از خودش
نباید بفهمه؟ همش بگم این کارو بکن اون کارو نکن؟ تازه یه بار بهش
گفتم من صبح تا ظهر تو خونه کار میکنم .میرم سر کار .شب که میام لا اقل ظرفارو
چند تیکه بشور . 


بیا اقا ناراحت شد که به شوهرت میگی
ظرف بشور؟ نه من بشورم .برات غذا درست کنم .بذارم جلوت .لباساتو بشورم
جارو بزنم .گردگیری کنم .اتاقارو مرتب کنم .سر کار هم برم .اونوقت تو فقط بری
اداره .بیای خونه .بخوری .استراحت کنی .بخوابی .تی وی ببینی .بری پیش
دوستات .ساعت خوابت منظم باشه .لباسات اتو کرده باشه .غذات همیشه اماده
باشه .بعدشم اگه کم و کسری باشه دو قورت و نیمش هم بالاست .
اخه اقایون محترم بگین این کجاش انصافه؟
البته اینو بگم اقای همسر همه اینارو میدونه و روزانه از من تشکر میکنه اما از
قول خودش چون بلد نیست کاری نمیتونه واسم بکنه .( همش تقصیر مامان
جونشه
)
خلاصه که من قاطی کردم .اونشب خسته از سر کار اومدم گفتم حالا میام دلش
برام سوخته گفته طفلکی گناه داره ساعت ۱۰ شب از سر کار بیاد بعد بره تو
اشپزخونه .حالا که اومدم میگه برام شام بیار
.یعنی از خستگی
جونم داشت در میومد .
شما کمکم کنید .ای امان از دست اقای شوهر
ای امان از دست مامانش که هیچی یادش نداد .
پيام هاي ديگران () link جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦ - گلدونه عاشق
سلامممممممممممممممممممم .من دوباره اومدم .اول از همتون ممنونم که منو
فراموش نکردید.عرضم به حضورتون که دیروز دومین ماه زندگی مشترکمون بود .
مثل همیشه به هم تبریک گفتیم و کلی خرید کردیم .حتما میگین بازم خرید !!!!! اره
بابا منو اقای همسر از رو نمیریم .البته من کم خرج میکنم اما اون دوست داره خوب
خرج کنه جالب اینجاست که همیشه هم داره .وقتی هم حساب کتاب میکنیم میبینیم
نداره میخنده میگه ای بابا دو روز جوونیمون خوش باشیم .
خب زندگی مشترک هم با خوبیها و بدیاش داره میگذره .البته تا حالا که خدا رو شکر بد
نبوده .اما مسوولیت سنگینیه .برای من که یه عمر تو خونه بابام دست به سیاه سفید
نمیزدم خیلی سخته .من که عمرا صبح زود بیدار بشم حالا زودتر از اقای همسر
بیدار میشم صبحانه میخوریم .البته اوشون نمیزاره من بیدار شم میگه تو بخواب
اما من دلم نمیاد تنهایی پاشه واسه خودش صبحانه درست کنه بره بیرون .
هردومون سعی میکنیم تا اخرین توانمون خوب باشیم .بعضی موقع ها هردومون
میشیم برج زهر مار .مثل خروس جنگی به هم میپریم .اینم موقعیه که هردومون
بی حوصله شدیم .یه چیز جالب توجه این که از وقتی ازدواج کردیم هر دومون نوبتی
مریض میشیم .دو روز من دو روز اقای همسر .هنوزم خوب نشدیم .
خب دیگه رفع زحمت کنیم بریم سر خونه زندگیمون .خوب نیست زن خونه اینقدر
پای نت بشینه .خوبیت نداره ..مردم چی میگن .وای ....
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦ - گلدونه عاشق
سلام به همه برو بچز خوبم .حال و احوالتون چطوره؟ خوش میگذره؟ یا خودش میگذره؟
یا خشک میگذره؟ عیدی خوش گذشت؟ سرحال اومدین؟ امیدوارم واسه همه سال
خوبی باشه .منم که رفتم خونه اقای همسر .دعوت کردم خودتون خونه نبودین براتون
کارت بیارم .به من چه؟ تازه کلی کارت اضافه اومد .گفتم حالا که اضافه هست
بچه هارم دعوت کنم بیان صفایی کنن .
عروسی به سرعت هر چه تمام شروع شد و به همان سرعت هم تموم شد .
یه هفته بعد عروسی بهم خبر بدی دادن و اون اینکه یکی از همکاران گرامی بنده
تصادف کرد و فوت شد .اینم از حال و احوال تازه عروس شما .ما که شانس نداشتیم.
خلاصه چند وقتیه هی میاد تو فکرم و منم ازرده خاطر میشم .امیدوارم واسه شماها
اتفاق بدی نیفتاده باشه .خدا کنه همیشه در تمام موقعیتهای بد زندگیمون خدا بهمون
صبر بده و ظرفیتشو بده تا بتونیم تحمل کنیم .
خب از اقای همسر بگم که حالش خوبه و سلام میرسونه .هنوز خستگیامون در نرفته .
حالا تازه داره برامون مهمون میاد .صبح و عصر و شب .حالا خوبه فعلا اشپزی تعطیله.
مادر اقای همسر زحمت میکشن .راستی یه چیزی بگم تو گلوم گیر کرده .این مادر
شوهرم از هم عروسم خیلی تعریف میکرد که خیلی با سلیقه هست .مثل اینکه به
اقای همسر گفته بود هر چی واسه خونه میخواین بخرین به اونم بگین باهاتون بیاد .
منم واسه خرید تمام وسایلم هیچی بهش نگفتم
.اخه خودم سلیقه دارم .بعدشم
ربطی به اون نداره .
حالا از این دلش سوخته .یه ذره با من لج شده .اما من از
همون روز اول همه چیو به اقای همسر گفتم که اینا چه رفتاری باهام دارن .تا دیگه
بعد فکر نکنه بدی از طرف منه .اون روزم کلی مهمون داشتم تمام ظرفا تو اشپزخونه
ریخته بود یکیشون نیومدن ببینن من دارم چیکار میکنم .منم به اقای همسر گفتم ببین
من دیگه از اینا توقع نمیکنم در عوضش تو هم از من توقع نداشته باش برم خونشون
کاراشونو انجام بدم .
حالا من یه چیزی میگما اما بعدش میگم نه .اون اشتباه
کرده من نباید مثل اون باشم .


خب همگی خسته نباشید .این بود انشای من در مورد عید را چگونه گذراندید .
سلامممممممممممممممممم عید همگی مبارک باشه .ایشالا هر روزتون عید باشه.
ایشالا دلتون خوش لبتون خندان باشه .خدا کنه هر روزتون عید باشه و در کنار خونوادتون
شاد و سر حال و سلامت زندگی کنید .مجردا زودتر برن خونه بخت( این قسمتش باحاله
نه؟
) متاهلا زندگی سعادتمندانه ای داشته باشن ( برا خودم دعا میکنما
و خلاصه تو این سال ۸۶ هر چی خیر و مصلحت خدا باشه بهتون بده .
ما هم جزء اونایی باشیم که خدا دوسشون داره و هر روزشونو عید میکنه .
خب گلدونه هم کم کم داره بار سفر رو میبنده و میره خونه بختش
.وظیفه
شماست که دعاش کنید .تو این چند مدت دیگه تقریبا کارامون تموم شده و مونده بردن
یه سری وسایل جزیی .بعدشم که ایشالا دعوت از دوستان و فامیل .شمام تشریف
میارین قدمتون رو چشم .

میدونین من دلم چی میخواد؟ مهمون نوروزی .چندین ساله برامون مهمون نیومده .
وقتی میریم خونه فامیلامون میبینم اونا مهمون دارن ما نداریم حرصم میگیره .اخه
من دوست دارم هی با ادمای جدید اشنا بشم .
راستی بعضی وسایلمو که اوردن اونقدر چشم مادر اقای همسر رو گرفته بود که نگو.
اخرش فهمید من عند سلیقه ام . دیگه منم تصمیم گرفتم حرفاشو به دل نگیرم .
چون اینجوری هم من راحتم هم اقای همسر .دارم سعی میکنم یکی یکی اونایی
که بهم بدی کردن رو ببخشم
.اخه سال ۸۶ هست نه برگ چغندر 
همه اینا به خاطر اینه که خدا هم از ما بگذره و خوشبختمون کنه
اینم فکر کنم اخرین اپ باشه .نه اینکه برم بر نگردما .ولی اونجا من تا یه چند ماهی
کام ندارم .فعلا هر وقت اومدم خونه بابا اینا میام سر میزنم .
اگه یه مهمون نوروزی مثل : بابابزرگ .داداش صدرا.شراره جونم .نگار خانومی .پت عزیز
اون پت عزیز .کپلی مهربون و نانی ناپیدا داشتم حتما عید بیشتر بهم خوش میگذشت.
خب .تعطیلات بهتون خوش بگذره .مواظب خودتون باشین جاده ها شلوغه .
همتونو به خدای مهربون میسپارم .زودی بر میگردم .قربون همتون .بای.


یه روزم که میخوام حرصو جوش نزنما نمیشه .کماکان مشغول بردن جهیزیه هستیم .
منم هی حرص میخورم که چرا این اینجوریه .حالا خوبه همه چیزای مورد نیازو که
میخریم سلیقه هر دوتاییمونه وگرنه بعضی چیزا رو که خریدیم دیگران ایراد گرفتند
که خوشکل نیست .اخه دلتون میاد عروس به این نازنینی رو اذیت کنین و دلشو
برنجونین؟
.قضیه ار این قراره که من توی خرید وسایلم کلی وسواس دارم
که حتما باید با هم ست باشه .با هزار زحمت اینارو گرفتم اما از طرف خونه اقای همسر
به سلیقه من ......من ........من ایراد گرفتند 
.دیگه خوش سلیقه تر از من
کجا پیدا میشه اخه ؟ 
.حالا امروز جالب شده بود .داشتند میگفتن
چرا رنگ پرده فلان اتاق این رنگیه؟ چرا موکت فلان اتاق این رنگیه؟
.
بعدش از همه بیشتر میدونید از چی لجم گرفت؟ 
.از اینکه مادر اقای همسر
میگفتن هم عروس بنده سلیقش بیشتره
اگه بیاین خونه منو با اون مقایسه
کنین حتما میگین مال من قشنگتره.

مگه نه شراره جون؟ تو چی؟مت.
بابابزرگ تو بیا یه چیزی بگو .اقا پیام شما بگو .داداش صدرا بیا حالیشون کن .
بعدشم کلی ناراحت شدم .به اقای همسر گفتم .اونم بهشون گفته بود ما فقط سلیقه
خودمون برامون مهمه .کاری به کسی نداریم .چون ما میخوایم اینجا زندگی کنیم نه
کس دیگه .




.و این مشت محکمی بود بر دهان امریکا!

اخیشششششششششششششششش گفتم راحت شدم .
خب بریم سر موضوع بعدی .عید داره کم کم نزدیک میشه .وای امسال خیلی زود
گذشت .لا اقل نذاشت یه ذره فکر کنیم ببینیم چی به چیه.تند تند میاد و میره .کاری هم
نداره تو امسال چیکار کردی و سال بعد میخوای چیکار کنی. فقط ایندفه دیگه دلم یه
خنده از ته دل میخواد .یه ترانه شاد و بزن و بکوب .اخه ماه صفره .میگن شگون
نداره .نمیشه که ادم بزنه و برقصه .
.
من همیشه با دوست و رفیق زیاد بودم .اونا به نوعی جدا شدن .خب منم اینجوری
راحت ترم .لااقل فکرم و انرژیمو واسه یه جا به کار میبرم .اما بعضی دوستام واقعا توی
این سال به من نامردی کردن
.اما من به خودم قول دادم با شروع سال
جدید همه اونا رو ببخشم 
.اخه اینجوری خیال خودمم راحت تره .به جاش
میخوام براشون دعا کنم .شمام امتحان کنین ضرری نداره .
یه اس ام اس بنویسم و بای ( من که کلی خندیدم .واسه نامزدا توصیه نمیشه
تو مثل خورشید میمونی ..............با یه نگاه میشه فهمید از پشت کوه اومدی
سلام دوستان .من از پشت پلکهای خسته مزاحمتون میشم .من عاشقم .عاشق
همه شما ملت همیشه در صحنه ( چیه بابا نگفتیم که فیلم صحنه دار
خب داره خوابم میاد چرا دروغ بگم؟ برای اولین بار در تاریخ این وقت شب خواب
بر گلدونه مستولی گشتیده ( چیه؟ اگه اشتب اینا بود مال خوابه
) .
عرضم به حضورتون که شمارش معکوس در خونه باباموندن من شروع شده .
با دلهره به خواب میرم .با دلهره از خواب بیدار میشم و تمام روز رو با دلهره به
پایان میرسونم .دیگه نه جوراب ضخیم دردی از من دوا میکنه نه یوگی .وای
ببخشید یوگا .دختر خانوما و اقا پسرا هیچوقت برای مزدوج شدن دیر نیست .
بابا ۲۵ سال هم سنیه اخه واسه ازدواج؟ اهای اقا پسر تو حق نداری تا قبل از
۲۸ سالگی ازدواج کنی .
.چرا نداره که .واسه اینکه هنوز بچه ای. خامی .
میخوای دختر مردم و بدبخت کنی ؟
تو غلطططططططططططط میکنی

تو دخترخانومی! عزیز دلم ! قربون شکل ماهت برم الهی
.هر وقت دوست
داشتی ازدواج کن .این حق توئه
.مثل من باش ! هر وقت دوست داشتم
گفتم بله .پس چی ؟ تا دیپلم گرفتم برم تو خونه شوور؟ نه بابا .یه زلزله ای بودم
واسه خودم
.
نه به نظرتون این اقا پسرا و خانوم دخترا تو چه سنی باید ازدواج کنن؟ خب به نظر من
که هر وقت به بلوغ فکری رسیدن .شما بگین ببینم نظرتون چیه؟ اصلا هم مثل بقیه
نیستم بگم هر کی نظر نده نامرده .این کار درستی نیست که ادم بگه هر کی نظر نده
نامرده .اخه به چه حقی بگیم هر کی نظر نده نامرده؟ مگه هر کی نظر نده نامرده؟
سلام به همه برو بچز .اول از همه اون حالگیری که گفتم اساسی شد رفت .
اما من گفتم این روزا مرگ و میر زیاده نمیشه یه روز هم عقب بیفته .خلاصه که
یه عروسی افتادین و بعلهههههههههههههههههه.فقط دعا کنید که همه چی به خیرو
خوشی تموم بشه بره پی کارش .ما دو تا کبوتر عاشق به هم برسیم و بتونیم یه
زندگی خوب بسازیم .دعا کردن به نفع خودتونم هست دیگه .مثلا من میام میگم
ما اینجوری با هم رفتار میکنیم نتیجه خوبی داده شمام اینکارو بکنید .یا اینکارو نکنید
بدبخت میشین .

ما میشیم ننه بزرگ همتون .چیکار کنیم خوب هستیم دیگه 
یه چیز دیگه از اون بدشانسیا ( شایدم خوش شانسی باشه کسی نمیدونه
)
براتون بگم که مبل سفارشی ما رنگشو اشتباه اوردن .یعنی ما یه زنگ دیگه گفته بودیم
اونا یه رنگ دیگه برامون زدن .
.اینجا رو باید خندید .دیگه برام
عادی شده .بعدشم اگه بهش نخندم اون به من میخنده .
.تازه از اولم دنبال
این رنگ بودم نداشتند حالا خدا دوسم داشته اونی که میخواستم بهم داده تا چشم
شیطون در اد
.
حالا میخوام چند کلوم خیلی کوتاه در مورد شاد بودن بنویسم .البته اینم بگم که میل
برام اومده ها .طبابت قدیمی ما دیگه تموم شد .همیشه روانشناس خودم بودم .
حالا دیگه پیر شدیم رفت .
۱- لبخند بزنید .لبخند مسریه .دقت کردین وقتی میخندین طرف مقابل هم به وجد میاد
و مشتاقانه حرفاتونو گوش میده ؟ پس همین الان بخند که دانشمندا گفتن یه لبخند
کوچولو باعث میشه ۴۳ ماهیچه در صورت شما منبسط و منقبض بشه .
۲- زیر افتاب بشینید .یادتون نره زمستون افتاب ظهرش خیلی باحاله .اگه حوصلتون سر
میره یه مجله بخونید .اما من پیشنهاد میدم اسمونو نگاه کنید .یا به برگای سبز درختا
زل بزنید .تابستونم افتاب صبحش محشره .جون میده واسه ورزش .
۳- عسل بخورید .حاوی کربوهیدراته .ـ یکی نیست بگه کربو هیدرات چیه؟
)
من یه جا خوندم برای تهیه مقداری عسل اون زنبوره باید روی ۴۰۰۰ تا گل بشینه .
خیلی جالبه نه ؟ اونا تهیه میکنن اما ماها ازش استفاده نمیکنیم .
۴- شما نمیدونید خوردن اب خنک چقدر تاثیر داره .من خودم کم اب میخورما .اما دارم
تمرین میکنم بخورم .تازه گفتن روزی ۸ لیوان .اوه کی میتونه .به خاطر اقای همسر
که هی گیر میده میگه تو اب نمیخوری میخوریم .
۵- این یکی خداییش جالبه .پوشیدن جوراب ضخیم برای ارامش بیشتر .خوب وقتی
دستا و پاها گرم باشه ارامش بیشتری داریم .پس همگی برید جورابای ضخیمتونو
بپوشید .تابستون اینکارو نکنید قلبتون میگیره ها .
۶- کاکائو داغ بنوشید .جالبه که گفته اگه دوست ندارید بخورید لااقل بخارشو بو کنید که
باعث ارامشتون میشه .( به حق چیزای نشنیده )
۷- تی وی خاموش .براساس تحقیقات گفته شده که بچه ها بعد از تماشای پیام
بازرگانی دچار افسردگی میشن .فکر کنم منظورشون پیام بازرگانی ما بوده .
۸- انیجا گفته به یوگا بپردازید .ما که نوفهمیم والا .
۹- خاطرات خوب رو مرور کنید .اخی چه خوب بود با هم رفتیم کوه .......اخی چه خوب
بود بچه بودم برف بازی کردم لیز خوردم .....اخی نازی چه اون روز خوب بود که با اقای
همسر اشنا شدم 
۱۰ -اخم ها باز .بیشتر با افراد خنده رو و شاد رفت و امد کنید .
۱۱- این اخریشم از خودمه که برای مدت چند دقیقه اصلا به چیزی فکر نکنید تا ذهنتون
اروم باشه .بعدشم هر از چند گاهی بچه بازی در بیارین .نه جلو همه .وقتی تنهایین
مثلا اب پاشی خودتون .
.برای خودتون شکلک در بیارین ....

البته اینم بگم که زیادیش خوب نیست چون ممکنه دیوونه بشین .


